روش باستر کیتون

باستر کیتون در ۴ اکتبر سال ۱۸۹۵در آمریکا و در یک خانواده هنری که اجراکننده‌ی نمایش‌های وودویل( گونه‌ای برنامه نمایشی سرگرم‌کننده و تفریحی که از دهه‌ی ۱۸۸۰ تا ۱۹۳۰ در امریکا و کانادا رواج داشت) بودند به دنیا آمد. او در شش ماهگی به شکل معجزه آسایی از حادثه سقوط از صندلی جان سالم بدر برد که به همین خاطر «هودینی» (شعبده باز بزرگ و سرشناس) نام «باستر» به معنی عجیب و شگفت انگیز را برای او انتخاب کرد.

باستر کیتون در شش سالگی به شعبده باز و بازیگری ماهر تبدیل شد که شوخی های کلامی را به راحتی به تماشاگران منتقل می‌کرد و آنها را می‌خنداند. تا سال ۱۹۱۷ میلادی باستر کیتون با خانواده کار می‌کرد و نمایش‌های بسیاری را روی صحنه برد که در این سال گروه به علت مشکلات پدر باستر کیتون از هم پاشید.

او که پیشنهادهای بسیاری را برای کار در تئاترهای نیویورکی داشت، سینما را به تئاتر ترجیح داد و نقش‌های کوتاهی را در فیلم‌های کمدی آن دوران؛ به‌ویژه کارهای «فتی آربوکل» ایفا کرد که نگاتیو بسیاری از آنها مفقود شده است!

وی در سال ۱۹۲۰ میلادی با همکاری «جوزف شنک»، استودیویی برای تولید فیلم های سینمایی به راه انداخت. فیلم‌های بلند سینمایی او در اواخر دهه ‌ی۲۰ و ۳۰میلادی اغلب با اقبال عمومی مواجه شد و در زمره بهترین‌های تاریخ سینما قرار گرفتند. البته وی در قیاس با چارلی چاپلین از محبوبیت کمتری در میان توده‌ی مخاطبان برخوردار بود که بخش مهمی از آن به نوع بازی و نیز صورت سنگی‌اش بازمی‌گشت.

«شرلوک جونیور» یکی از بهترین فیلم‌های اوست که در آن باستر کیتون در نقش یک آپاراتچی سینما ظاهر شد که از سوی پدر نامزدش به دزدی متهم می‌شود. در همین اثنا وی هنگام نمایش فیلم به خواب رفته و وارد پرده سینما و ماجراهای روی پرده می‌شود. فیلمی به شدت جذاب با شوخی‌هایی ناب که کمتر در فیلم‌های کمدین‌های دیگر به چشم می‌خورد. موفقیت «شرلوک جونیور» از جهات مختلف، نیروی تازه‌ای به کیتون بخشیده و بهترین های کارنامه سینمایی اش را در این سال های نه چندان بلند به یادگار گذاشت که از آن میان می‌توان به فیلم‌های «دریانورد»، «هفت شانس»، «ژنرال» و «کشتی بخار بیل جونیور» اشاره کرد.

چهره خونسرد و سنگی باستر کیتون را می‌توان شاخص ترین وجه بازیگری او دانست که جلوه‌ی خیره‌کننده‌ای به بازی او بخشید و او را از کمدین‌های دیگر سینما متمایز ساخت. باستر کیتون برخلاف «چارلی چاپلین»، «استانلی لورل» و «اولیور هاردی» و «هارولد لوید» هیچگاه خنده‌ای بر چهره خود ننشاند و با خونسردی خاصی، شوخی‌های نوشته شده را اجرا می‌کرد. وی بدجنسی‌های معصومانه‌ی «چارلی چاپلین» را نداشت و کمتر به مقابله به مثل دست می‌زد. این خصوصیات همراه با چهره‌ی سنگی و در عین حال معصوم باستر کیتون، شخصیتی را خلق کرد که تا سال‌ها بعد نیز تازگی و طراوت خود را از دست نداد و در گذر زمان هواداران خاصی برای خود دست و پا کرد.

«جنرال» یکی از ساخته‌های کیتون که خود نیز نقش اول آن را به عهده داشت، در نظرسنجی انستیتو فیلم آمریکا به عنوان هجدهمین فیلم برتر تاریخ سینما شناخته می‌شود.

 

مهارت‌های بیانی

همه ما در زندگی‌مان حداقل یک نفر را می‌شناسیم که صدای بسیار زیبایی داشته باشد و به زیبایی سخن بگوید. همه ما از شنیدن صدای این افراد لذت می‌بریم حتی گاهی اصلا به آنچه که می‌گویند دقت نمی کنیم. فقط دلمان می‌خواهد این افراد صحبت کنند. اکثر بازیگران بزرگ هم همینطورند .همه ما به همان اندازه که از بازی این بازیگران لذت می‌بریم از شنیدن صدای آن ها هم لذت خواهیم برد.

باید به این دقت داشت که علاوه بر تمریناتی که یک بازیگر در جهت بهبود فن بیان خود انجام می‌دهد، دقت در معانی و آکسان‌ها در ادای کلمات می‌تواند به جهت دهی مخاطب کمک ارزنده‌ای کند.
در این ویدیو گوشه‌ای از المان‌های تاثیرگذار روی بیان یک بازیگر تشریح می‌شود. مسائلی که در صورت رعایت و توجه می‌تواند یک مونولوگی که شاید در نگاه اول جذاب به نظر نرسد را به شکلی تغییر دهد که توجه مخاطب کاملاً به آن جلب باشد. کافی‌ست به سکانس پایانی فیلم «داستان عامه پسند ۱۹۹۴» که توسط نقش جولز(ساموئل ال جکسون) بازی شده نگاهی بندازیم. یکی از مواردی که سبب جذابیت چنین صحنه‌ای می‌شود، مهارت‌های بیانی بازیگر است.

شنیدن در بازیگری

ما در حال از دست دادن ” گوش سپردنِ” مان هستیم. حدود ۶۰ در صد از زمان ارتباطاتمان صرف گوش دادن می‌شود، اما در این مورد خیلی خوب عمل نمي‌كنيم. ما فقط ۲۵ در صد از چیزی را که می شنویم حفظ می کنیم. اين مساله نه در رابطه با شما، يا این بحث، بلكه به طور کلی واقعيت دارد.
شنیدن یکی از مهارت‌های اولیه در هنر بازیگری است. شنیدن فقط منحصر به کلمات نیست بلکه نوعی مشاهده در تمامی رفتارها، واکنش‌ها، ژست و هر چیزی ‌ست که از بازیگر مقابل بروز می‌کند و بر رفتارهای فرد در بازی تأثیر می‌گذارد. این مهارت سبب می‌شود در بازی فرد جریان زندگی و کنش طبیعی حاکم باشد.
شنیدن یکی از پایه‌های اصلی در تکنیک بازیگری سنفورد مایزنر است. به این شکل که دو بازیگر که روبه‌روی هم نشسته‌اند با تکرار دیالوگ‌هایی ساده و براساس آنچه از شنیدن و مشاهده‌ی بازیگر مقابل به دست می‌آورند، بازی خود را شکل می‌دهند و براساس از توالی شنیدن‌ها و مشاهدات هر بازیگر نسبت به دیگری و واکنش نشان دادن به آن، یک اتود شکل می‌گیرد.
این مهارت سبب می‌شود تمرکز بازیگر از حفظ بودن دیالوگ و تنها به زبان آوردن آن برداشته شود و به بازی فرد مقابل و فوکوس روی آن معطوف گردد. این ویدیو آموزشی کوتاه به بررسی مسئله‌ی شنیدن می‌پردازد و در این راستا راهکارهایی ساده اما عملی در اختیارمان می‌گذارد.

چگونه از غلو در بازیگری پرهیز کنیم؟

شاید این اتفاق بارها برای شما افتاده باشد که وقتی از کسی می‌خواهید احساس یا موقعیت خاصی را بازی کند، سعی می‌کند با ادا و اطوار به ما بفهماند که در حالی نشان‌دادن یک ویژگی احساسی یا موقعیتی خاص است. این یکی از آفت‌هایی‌ست که شاید هنرجوی بازیگری در مراحل مقدماتی یادگیری با آن روبه‌رو باشد.

اما این‌طور نیست. چیزی که اجرای یک موقعیت را واقعی می‌کند و آن را به تئاتربودگی نزدیک، ادا و اطوار و نشان‌دادن احساسی خاص نیست. بسیاری از کارگردان‌های تئاتر مرتکب این اشتباه نمی‌شوند که به بازیگر خود بگویند، غمگین باش، هیجان‌زده رفتار کن، شادابی را در چهره‌ات ببینم… . خیر. ما در موقعیت‌ها به دنبال عوامل ریشه‌ای و بنیادی یک احساس می‌گردیم تا بتوانیم احساسی هر چه عمیق‌تر و منحصربه‌فردتر خلق کنیم. و گرنه احضار یک موقعیت یا تلاش برای نمایاندن یک احساس در بالاترین سطح تنها محصولی تیپکال و معمولی به ما می‌دهد و ما را به آنچه هنر نیازمند آن است، یعنی خلق چیزی نو، نزدیک هم نمی‌کند. این ویدیو آموزشی کوتاه به بررسی این مشکل می‌پردازد و راهکارهایی ساده اما عملی در اختیارمان می‌گذارد تا ضمن شناسایی این مشکل، بتوانیم در جهت حل آن تلاش کنیم.